من براي تو نوشتم


Blog For Free!


Archives
Home
2005 August
2005 February
2005 January
2004 November
2004 October
2004 September
2004 August

My Links
ايران سهراب
عكس هايي از دختران و پسران ايراني
نرم افزارهايي براي دانلود
كسب در آمد از اينترنت
اينم ايميل من

tBlog
My Profile
Send tMail
My tFriends
My Images


Sponsored
Blog



روندي براي من
10.31.04 (3:36 pm)   [edit]

آقا ما نفهميديم اينجا چكاره ايم ، يه روز با بدترين شكل رونده ميشم و يه روز به گرمي ازم استقبال مي شه . اي بابا ، نه بابا ( لطفا اين نه بابا رو به زبون خودمون بخونين ) ولش بگذرونيم تا بگذره

 
سينه ي ابر
10.30.04 (5:10 pm)   [edit]

دل آسمون كي قراره سبك بشه ، بغضي كه توي يه سينه قرار گرفته مث ابريه كه مي خواد بباره اما اين آسمونه كه نمي خواد ابر رو باور كنه . خدايا بعد از اين همه دوست داشتني ها ، چطوري قراره حرف عشق رو با بغض بگم . دلتنگ ، دور ، جاده ، غربت . سهراب مي گه :‌« جاده يعني غربت . باد ،‌اواز ، مسافر و كمي ميل به خواب » اما امروز نمي تونم بفهمم كه دلتنگي يعني دوري از قلب . دلتنگي يعني دوست نداشتن ، دلتنگي يعني يه دنيا غصه و دلتنگي يعني فقط براي يه نفري دلتنگ شو كه دلتنگت بشه .

 
سلام زهرمار
10.30.04 (5:09 pm)   [edit]

تا حالا شده به كسي سلام كنين و طرف هم جواب سلامتون رو سر به هوا بده ، آره چرا نشه ، نه يكبار ، نه دوبار ، بلكه چندين بار . مي دونين دليلش چي بوده ؟ نه چي بوده ؟ اينكه شايد عصباني بوده و شايدم از رفتار و اخلاقت خسته شده و يا شايدم ولش كن . حالا بگين وقتي بهش سلام كردين چي جواب داده ؟ اي بابا هيچي ، جواب سلامش « زهرمار » بوده و هزار تا از اينجور چيزا . خوب ديگه چي ؟ هيچي ديگه همين ، جواب سوالت بود ديگه . آره درسته . ببخشين . پس حالا هر وقت من بهتون سلام مي كنن بگين « زهر مار » و بعدش يه عالمه باد كنين . عاليه ديگه . چي مي خواين ، همين براي اينكه يكي بياد بدون دليل نازتون رو بخره بسه بسه . تازه اگه خواستين بگين تا نازتون رو هر طوري كه مي تونه بخره . سلام زهر مار عزيز .

 
خيانت ديگه چيه ها ؟؟؟
10.30.04 (2:23 am)   [edit]


خيانت به يكي كه شاخ و دم نداره ، يكي توي قول دادنش خيانت مي كنه ، يكي وقتي مي خواد فلان كار رو بكنه و يكي هم به خاطر اينكه بتونه به يكي برسه حاضره حيانت كنه . اينم از خيانت . ديدن اون چيزي كه يه نفر مي خواد به دستش بياره و بعدش خنديدن به اون بازم خيانته . وقتي به يكي قول مي دي كه منتظرش باشي حتي شده تا سه يا چهار سال بايد منتظر هر جرقه اي باشي ، حالا توي اين جرقه ها نبايد خيانت كني چون اون بيچاره كه نيست تو رو ببينه كه چه مي كني ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا شازده با توام ، اينقد خيانت نكن ، خائن ، خائن ، خائن ، به تو مي گن خيانت كار . ( اين تيكه رو با زبون دخترونه بخونين ) آقا ، واقعا كه ...

 
مهريه شما چقده ؟
10.28.04 (4:24 pm)   [edit]

راجب به مهريه چند وقت پيش يه مطلب نوشتم ، خوب دبگه ما اينيم ديگه ، اما امروز مي خوام مقدار مهريه هايي كه بعضي از مردم كه نه اكثر مردم مي بندن رو براتون اينجا بنويسم . يكي از مردم مياد مهريه دخترش رو 500 تا سكه بهار آزادي قرار ميده ، اگه بخاي اينو تحليل كني به اين نتيجه ميرسي كه 500 تا كه هيچي اگه 700 يا 800 تا هم باشه به راحتي مي توني بدي ، ميدونين دليلش چيه ؟ اينه كه ارزش پول اين مملكت صاحب مرده اونقد پائينه كه سه سوته مي توني سكه ها رو جور كني . بسه ديگه . يكي ديگه از مردم مياد مهريه دخترش رو به مقدار سال تولدش مي سنجه ، اين نوع خانواده با اينكه معتقدن اين همه سكه يه مقدار زياده اما شعارشون اينه كه : « هر كه فيل خواهد جور هندوستان كشد » ، يكي نيست بگه مگه مياخم با فيل ازدواج كنم ؟ اما در كل سال تولد يه دختر خانون هر چي هم كه باشه مي توني به راحتي فراهمش كني ، البته اين فراهم كردن بستگي به اين داره كه حداقل توي يكي از موسسسات قرض الحسنه پارتي داشته باشي ، يا لااقل اگه پارتي هم نداري يه حساب 5000 توماني داشته باشي تا بتوني يه وام چرب برداري و با اون مهريه شازده خانوم رو بدي ، اينم بسه . يه خانواده هم هست كه مهريه دخترشون رو 5 هزار تا شاخه گل رز قرار مي دن ، اين نوع خانواده ها واقعا زرنگ تشريف دارن ، چون داماد به هيچ وجه نمي تونه دست از پا خطا كنه ، چون اگه يه موقع پاش بلرزه محكم مي خوره زمين و اون موقس كه بايد مهريه خانوم خانومها رو بدن ، تازه اون موقع اول بيچارگي آقا داماده ، چون هر چي هم كه باشه به هيچ وجه نمي تونه اين همه گل رز از توي يه شهر پيدا كنه ، به همين دليل مجبوره كل ايران رو زير پا بزاره و از هر شهري يه مقدار زياد گل بگيره و ببره شهر خودش ، تازه وقتي كه هم به شهرش مي رسه گلها همه پژمرده شدن و بايد دوباره بره گل بگيره ، اين نوع مهريه جداي اينكه كلاس داره ، توي چشم هم مياد و به هر كي هم كه بگي شاخ درمياره . يكي از دوستام بهم گفت كه مهريه خواهرم رو 5 هزار شاخه گل رز بستن ، آقا ما رو ديدي از تعجب كف كرديم ، حالا يكي بياد باور كنه . باورش سخت بود اما وقتي از خانوادشون پرسيدم ديدم بابا اينا اولين آدمايي نيستن كه اينجور مهريه اي بستن بلكه آخرين نفرها هم نيستن چون خودشون قبلا اين نوع مهريه رو ديده بودن . در كل آقا بزارين بهتون بگم كه اگه مي خاين يه زندگي رمانتيك داشته باشين ، با اين وضعيت اجتماعي كه الان توي اين مملكت سگ پدر هست و هر آقا پسري تا پاش رو از خونه بيرون ميزاره عاشق يكي ديگه ميشه ، بايد مهريه رو اونقدر سنگين بگيرين كه نتونه از جاش تكون بخوره ، تازه اگه دست از پا هم خطا كرد بايد بهش اخطار بدي تا جاش رو بفهمه . يه خبر بزارين براتون بگم كه به تازگي اعلام شده اگه خانوم ها ادعاي مهريه از آقايون بكنن مردها هم مي تونن ادعاي عثرو حرج از خانوم ها بكنن و در اين موقس كه هر دوتا سربه سر ميشن و هيچكي به هيچكي پيش دادگاه ميرن ، اگه يادتون باشه تا چند دقيقه پيش خانومها مي تونستن مهريه رو عندالمطالبه بگيرن اما الان ديگه عندي وجود نداره . اي خدا اين مردا هم چه مارمولكهايي هستن ؟ بيچاره اون دخترخانومايي كه ميان با يه مهريه خيلي كم به همسري يكي از اين آقايون درمياد نمي دونه كه اين شازده پسر تا چشمش به يه دختر ميفته دست و پاشو گم مي كنه ، آخه وضعيت مملكت اينجوريه ديگه ، حالا شما بيا بگو « من يه شوهري ميخام كه منو دوست داشته باشه » خودت رو هم كه نكشي بازم نمي شه كه نمي شه ، هميشه بايد يه جاي اين موضوع بلنگه . فهميدي ؟ بازم با توام شازده خانوم .

 
دقيقه و منتظر بودن ؟
10.28.04 (7:29 am)   [edit]

تازگي ها مي دوني چي فهميدم ؟ فهميدم كه بايد منتظر موند و دقيقه ها را شمرد البته اگه دقائق بعد از گذشت يكي دو سال، هنوز همون معني دقيقه را بدن . فراموش نكن ، خوب فكر كن ، به نظر خودت يه دقيقه بعد از دوسال باز هم همون معني دقيقه رو مي ده ؟ بازم فكر كن ، به نظر خودت يه دقيقه كي و كجا دقيقه ميشه ؟ من كه مي گم دقايق بعد از گذشت يكي دوسال اصلا معني دقيقه رو نمي دن . اين مطلب يادت نره ها . بازم با توام ، متوجه شدي ؟

 
مسافر درياي بيكران
10.28.04 (7:28 am)   [edit]

هي فلاني يادت مياد توي وبلاگ و حتي دفتر نوشته هاي روزانت يه نوشته داشتي از سهراب سپهري كه مي گفت :‌ « دچار يعني عاشق ، و فكر كن كه چه تنهاست اگر كه ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد » ، من كه يادمه حتي يه روز هم اون شعر قشنگ رو نشونت دادم ، الان چون مي دونم از لاتين بدت مياد ، همونو برات اينجا مي نويسم ، بخونش ، شايد از لاتين خوشت اومد ، باشه ؟


i suppose you are involved with the invisible vein of colors involved means in love . and imagine how lonely would the little fish feel . were it involved with the blueness of the infinite sea . what sad delicate imagination ! sadness is the hidden smile of plant look , a faint indication to the negation of the unity of objects .aren"t plants lucky to be enamoured with light !


 
زنداني
10.28.04 (7:27 am)   [edit]

زنداني شدن در عين آزاد بودن خيلي سخته ، درسته ؟ نظر تو چيه ؟ آره با توام ...

 
بي تو مهتابي در كار نيست
10.28.04 (7:26 am)   [edit]

ياد مشيري رو گرامي مي دارم با اين شعر قشنگش :


بي تو، مهتاب شبي، باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خيره بدنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
درنهانخانه جانم، گل ياد تو، درخشيد
باغ صد خاطره خنديد،
عطر صد خاطره پيچيد:
يادم آمد كه: شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستم.
تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.
من همه، محو تماشاي نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشهماه فرو ريخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل وسنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ.
يادم آيد: تو به من گفتي:
از اين عشق حذر كن!
لحظهاي چند بر اين آب نظر كن.
آب، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت بنگاهي نگران است
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني،چندي ازاين شهر سفر كن
با تو گفتم: « حذر از عشق؟ - ندانم
سفر از پيش تو، هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي، من نه رميدم،نه گسستم.
باز گفتم كه:تو صيادي و من آهوي دشتم
تا بدام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم»!
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب، ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه: دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم، نرميدم.
رفت در ظلمت غم،آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

 
حيات
10.28.04 (7:26 am)   [edit]

تنها يك روز در سراسر حيات كافي ست،
نگاه از گذشته برگير و بر آن غبطه مخور،
چرا كه از دست رفته است،
در غم آينده نيز مباش،
چرا كه هنوز فرا نرسيده است،
زندگي را در همين لحظه بگذران،
و آن را چنان زيبا بيافرين كه ارزش بياد ماندن را داشته باشد.
آيدا اسكات تايلور

 
day at a time
10.28.04 (7:25 am)   [edit]

One day at a time - this is enough . Do not look back and grieve over the past, for it is gone; and do not be troubled about the future, for it has not yet come. Live in the present, and make it so beautiful that it will worth rememnering.
Ida Scott Taylar

 
كجايي باز ؟
10.27.04 (6:05 pm)   [edit]
سلام . امروز روز پنج شنبست . الان هم ساعت 6:45 دقيقست . تا الان بيدار بودم . برم كه به مدرسه برسم . راستي هي فلاني با توام . يه زنگ بزن خونمون . منتظرتم
 
اينبار ايران سهراب دات نت
10.25.04 (11:04 pm)   [edit]

سايتم دوباره راه اندازي شد . يه سر بزنين


http://www.iransohrab.net" title="http://www.iransohrab.net" target="_blank"http://www.iransohrab.net

 
sorry
10.24.04 (3:16 pm)   [edit]

Hi . sorry i am late .

 
tal
10.24.04 (3:15 pm)   [edit]

washed the dust of experience off my vision and showed me the health of a cypress tree . i sat at the banks of " tal " and in gratitude for the brightness of the present ; i passionately murmured the prayers of feelings .

 
near afar
10.24.04 (3:14 pm)   [edit]

one should cross . the wind is heard . one should cross . and i am a traveler . O perpetual winds ! take me to the vast formation of leaves . take me to the salty infancy of waters .


we heard someone picking grapes . and where was it when we sat on a null and washed our hands and faces in the heat of an apple ? the sparks of improbability rose from existence .


where will the fear of observation tender and be more vanished than the route of a brid towards death ? - and in the dialog of bodies how clear was the route of the white poplar ! - which road leads me to the orchard of distances ?

 
يه نگاه ، يه زندگي ، يه طلاق مفتي
10.23.04 (5:16 am)   [edit]

يه زندگي پايدار اون زندگيه كه دو نفر عاشق واقعي هم باشن ، شناخت يه نفر از روي اينكه مثلا چون فلانه و پيش مدان ، دوست و فلان رفيقمه ، زيد و ميديمه و هزار تا از اين چيز ميزا آخرش بلانسبت شما ، گلاب به روتون ، يه موقع بهتون بر نخوره ها « طلاق » ، جالبه نه ، به قول معروف همون دو سه روز اول زندگي مي گي دوست دارم ، اما بعد از اون بهونه گير ميشي كه بله « به خدا غلط كردم با تو ازدواج كردم » ، « خاك به سر تو بره كه اومدي توي زندگيم » ، « مرده شورت هيكلت رو ببرن » ، « ما رو نگاه فكر مي كرديم يه تيكه جواهري ، اما يه پاچه ... » ، « تو يه مدت .؟. من بودي » ، مطمئن باش همينطوره ، امتحانش مجاني ، خودت ببين و وقتي سرت خورد به سنگ خودت رو لعنت كن باشه . همينه ديگه ، چيز ديگه هم مي خاستي ، حالا تو بيا به عشقش قسم بخور و بهش بگو از حالت با خبرم ، تموم شد ديگه . فقط همين ، امروز و فردا رو نگاه نكن ، يه عمر قراره باهاش زندگي كني ، ببين مي توني تحملش كني ؟ ببين مي توني محدوديتهاش رو تحمل كني ؟ ببين مي توني به همه سوالاش جواب بله بگي ؟ ببين مي توني به بعضي از سوالاش نه بگي ؟ و هزار تا از اين سوالات .؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درسته ؟ بازم خوب فكر كن ... يه بله گفتن كار سختي نيست ها ، فقط سختيش اينه كه با همين كلمه امكان داره بيفتي توي يه هچل . راستي كي گفته هميشه دو ضرب دو ميشه چهارتا ، يه وقت هم هست كه اصلا اين جواب به دست نمياد . مطمئن باش . يه فاكتور ميدم يه نگاه بنداز و اون اينكه « محبت ، احترام ، تطابق نظر ، صبر ، شكيبايي ، خونسردي ، غد نبودم و سه تا نقطه و دوست داشتن ، نداشتن آفات خانوادگي » هر كدوم رو كه توي يه نفر نديدي مطمئن باش بعداً نمي توني بدست بياري ، چون فرهنگي كه يه نفر داره فرهنگي يه كه توي مدت 22 يا همون 21 سال عمرش بدست آورده و مطمئن تر باش كه نمي توني يه فرهنگ رو يه شبه يا دو شبه يا به قول خودت چندماهه عوض كني . بازم تموم شد . اينجا آخر متنه ، برگرد و يه بار ديگه به دقت بخون ، بعدش برو توي فكر و هر كي هم كه در زد در و باز نكن . باشه . چاكريم . باز كه وايستادي ، برو از اول متن يه بار ديگه به دقت بخون ديگه ...

 
صداقت شازده
10.23.04 (5:15 am)   [edit]

يه روز بهم گفت : « عشق توي اين دوره زمونه اصلا پايدار نيست » يه روز ديگه هم گفت : « اين روزا اصلا نميشه يه عاشق واقعي پيدا كرد » و يه روز هم گفت : « عشق فقط مال همون دو سه روز اول زندگيه » و روز آخر هم گفت : « پسرا وقتي خرشون از پل گذشت ديگه نميشه كنترل كردشون » ، يه تعهد هر فردي توي زندگيش نسبت به همسرش داره و اون اينكه صداقت داشته باشه ، وقتي به يه نفر مي گي دوست دارم بايد تا آخر روي حرفت باشي ، مطمئن باشين به گرگي كه خودتون چلاقش كردين هم نميشه اطمينان كرد . صداقت رو نبايد فراموش كرد . اينو براي تو مي گم شازده . صداقت ، صداقت ، صداقت ... متوجه شدي ؟

 
مرگ شايد عشق
10.22.04 (9:34 pm)   [edit]

« ميروم از شهر تو آخر دگر عشقي نمانده ، ياد تو چون يادگار زخمي به قلب من نشانده ، گمشدن در عشق بيهوده تو ديوانگي بود ، اي دل تنها نبيني دشمن تو خانگي بود ، عمري من شب زنده دار قصه عشق تو بودم ، صد ترانه عاشقانه از تو و عشقت سرودم ، بعد از اين اي بيفا عمر وفاي من گذشته ، قصر روياهاي من در سينه ام ويرانه گشته » و شايدم ... « مي گذارم پشت سر افسانه ات را اي غريبه ، آن نگاه عاشقانه در دو چشم تو فريبه ، مي روم از روزگارت چون گذشته ها گذشته ، دست سرنوشت سر انجامي دگر بر ما نوشته » خدايا يعني چي ؟ يعني ديگه بسه ؟ يعني من ديگه خسته شدم ؟ باورم چي ميشه ؟ سرنوشت من همينه ؟ خدايا ...

 
بله و نه
10.22.04 (9:31 pm)   [edit]

« بزار همه بدونن ، همه مردم اين شهر ، نمي خام دل تو سينه ، بشه پژمرده پر پر ، يه حرفي رو لبامه ، يه بغضي تو گلومه ، حالا داد مي زنم تا خداجون هم بدونه ، دوست دارم دوست دارم دوست دارم يه دنيا عاشقونه » امروز روز خوبي نيست ، خوب ديگه مث اينكه بايد يه جورايي بيخيال همه چيز شد ، شايدم نه ، اما هميشه دوتا كلمه هست كه مي تونه با زندگي يه نفر بازي كنه يه بله و يه نه . ديدين به همين سادگي بود ، بدون اينكه بخاي به خودت فشار بياري . خدايا ببين چقدر ياروهه پررو و بي خيال همه چيزه كه به همين راحتي يه نه و يه بله ميگه . دمت گرم خدا با اين بنده هات . به نظر من ...

 
كسب دلار مفتي از اينترنت
10.18.04 (9:40 pm)   [edit]

برای کسب در آمد در اين سايتها همين امروز ثبت نام کنيد . فقط کافی است کليک کنيد .


http://www.30dollarsmail.com/pages/index.php?refid=mghoochani" title="http://www.30dollarsmail.com/pages/index.php?refid=mghoochani" target="_blank"http://www.30dollarsmail.com/...
http://www.400cents-2000dollars.com/pages/index.php?refid=mghoochani" title="http://www.400cents-2000dollars.com/pages/index.php?refid=mghoochani" target="_blank"http://www.400cents-2000dolla...
http://www.earnings2all.com/pages/index.php?refid=mghoochani" title="http://www.earnings2all.com/pages/index.php?refid=mghoochani" target="_blank"http://www.earnings2all.com/p...
http://www.helen-mail.com/pages/index.php?refid=mghoochani" title="http://www.helen-mail.com/pages/index.php?refid=mghoochani" target="_blank"http://www.helen-mail.com/pag...
http://www.driftermails.com/pages/index.php?refid=mghoochani" title="http://www.driftermails.com/pages/index.php?refid=mghoochani" target="_blank"http://www.driftermails.com/p...
http://www.ourpaidmail.com/pages/index.php?refid=mghoochani" title="http://www.ourpaidmail.com/pages/index.php?refid=mghoochani" target="_blank"http://www.ourpaidmail.com/pa...
http://www.1-800-mail.com/pages/index.php?refid=mghoochani" title="http://www.1-800-mail.com/pages/index.php?refid=mghoochani" target="_blank"http://www.1-800-mail.com/pag...


براي كسب اطلاعات بيشتر در زمينه تجارت الكترونيكي به وبلاگ ديگر من در http://free2llar.persianblog.com" title="http://free2llar.persianblog.com" target="_blank"http://free2llar.persianblog....  مراجعه كنيد .

 
مامولك بازي
10.17.04 (2:22 pm)   [edit]

از زماني كه « مارمولك » در ايران اكران شد تا زماني كه از روي پرده سينماها برداشته شد موجي از مردم كه نيمي از آنان را خود روحانيون تشكيل مي دادند به مخالفت با نمايش اين فيلم پرداختند اما از سوي ديگر جمع كثيري از جوانان خواستار آن شدند كه بتوانند به صورتهاي گوناگون اين فيلم را ببينند . موجي از درخواستها از سراسر ايران و حتي فراتر از مرزها به دست نيروهاي مخلص مردمي (!!!) در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي رسيد . خدمتگذاران صديق مردم (!!!) در اين وزارت خانه به خاطر آبرو ريزي بيشتر آنچه مردم آنرا خورد كردن روحانيون در ايران مي دانستند آمادگي خود را براي نمايش اين فيلم در آمريكا و كانادا اعلام كردند . از آن پس يكي از شركتهاي انگليسي امتياز پخش اين فيلم را خريد و تبليغات بسياري را براي فروش اين فيلم به ظاهر موفق انجام داد . بعد از آنكه در كشورمان اين فيلم به صورتهاي گوناگون و به طرق مختلف دست به دست گشت اين روزها همه مي توانيم ببينيم كه در كوچه و خيايان حرف همه مارمولك است . نمونه بارز آن اينكه روحاني جواني را ديدم كه با موتور خود در حال عبور از عرض خيابان بود ، ناگهان دو موتور سوار ديگر به وي رسيدند و ضمن آنكه عمامه اين روحاني را از سرش برداشتند با صداي بلندي فرياد زدند : « مرده شور هر چي مارمولكه ببرن » . بله ديگه اين يه مملكته كه بايد اينجور آدمها رو تربيت كنه . مملكتي كه سرش به تهش يه ريال هم نمي ارزه ، هر روز نارضايتي ها در موارد گوناگون زياد ميشه و هيچ كسي نيست كه بخاد جواب بده ، يه روز نون گرون ميشه ، يه روز به خاطر اينكه بنزين گرون شده دفتر و دستك درس و مدرسه گرون ميشه و يه روز هم ... بگذريم . مشكل اصلي اين مملكت يه مديريت صحيحه ، مديريتي كه بتونه بيكاري و اقتصاد رو حل كنه نه مديريتي كه به فكر ........ بازي خودش باشه . آره قربونش برم .

 
آقاي ارشاد اسلامي
10.17.04 (2:18 pm)   [edit]

مژده به اون دسته از آقايان و خانم هايي كه به دنبال كتابهاي آواز خوان آمريكايي همچون : « انريكو و يا هوي متال و يا سه تا نقطه » مي گردن . ديگه لازم نيست به خودتون و بقيه زحمت بدين كه براتون از اون ور آب اين كتابها رو بفرستن يا بيارن . به لطف پر بركت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي (!!!) اين روزها سري كتابهاي اين خواننده ها داره با مجوز اين اداره دولتي و با تصاويري كه هيچگونه همخواني با فرهنگ كشورمون نداره به راحتي داره چاپ و توزيع ميشه . دمشون گرم كه حداقل به فكر اينجور چيزاي باحال هستن . مخصوصاً اون عكساي قشنگ قشنگي كه روي جلد كتابها چاپ شده ديدن داره ، عمرا يكي پيدا نميشه بره اون كتابها رو بخونه چون عكس هاش هم جالبتره و هم باحالتر . آقاي ارشاد اسلامي دمت قيژ .

 
ماه رمضون اومد
10.15.04 (9:09 pm)   [edit]

سلام . الان ساعت چهار و بيست دقيقه ي سحر اولين روز ماه رمضونه . ماهي كه همه دعوت شديم به مهموني عشق و صفاي خدا . ماهي كه شايد نه اولين بار و البته نه هم آخرين ( انشاا... ) باشه كه داريم روزه مي گيريم و بازم مي گيريم . همين اول راهي بياين قول بديم توي اين ماه بيشتر از قبل و بهتر از هميشه بتونيم به خدا نزديك بشيم چون واقعا اين ماه ماهه خداست . خدايا « اللهم لك صمنا و علي رزقك افطرنا فتقبل منا » راستي يادم رفت اينو هم بگم كه گذشته ها رو كه سالهاي قبل بين ما بودن و الان نيستن رو از دعا فراموش نكنيم .

 
يه حقيقت
10.15.04 (9:07 pm)   [edit]

درسته كه نبايد گذاشت ياد يه نفر براي هميشه از بين بره ، درسته كه از دل بيرون رفته اما هنوز ميشه توي ديده ها پيداش كرد . درسته كه شبها هم ميشه توي خواب گريه كرد ، درسته كه وقتي ساعت روي ديوار اگه هم خواب باشه هميشه يه ساعتي رو نشون ميده كه فاصله هاي تازه اي رو نشون ميده كه هنوز پير نشدن ، درسته كه شبها ميشه جاي خواب توي چشماي هر نفري حلقه زد و دلگيري رو از بين برد و درسته كه فاصله هاي رفته و از بين رفته رو ميشه بازم پيداشون كرد اما تا يه نگاه با يه نگاه تازه درگير نشده بايد به فكر چاره اي بود كه بشه طعم تلخ حقيقت رو چشيد . خدايا يعني من مي تونم طعم تلخ اين حقيقت رو ببرم در حالي كه داره از بين ميره ؟خدايا خودت درستش كن ...

 
پدر عشق تركيد
10.15.04 (9:04 pm)   [edit]

يكي از دوستان كه به وبلاگم سر زده بود به خونمون زنگ زد و گفت : « بابا تو كه پدر عشق رو تركوندي » گفتم : « نه بابا » گفت : « بابا قصه عشقت هم خيلي دراز شده ها ، فكر مي كنم داري از بين مي ري » بازم گفتم : « نه بابا » ايندفعه گفت : « خدا ايشاالله همه چيز رو درست مي كنه » گفتم : « آره بابا » ، بعد از اون جريان كه همين ديروز پريروز بود يه خبر خوش به دستم رسيد ، البته به گوشم آ ، وقتي اون خبر رو شنيدم يه دنيا خوشحال شدم ، اما از يه جهت هم بعد از چند روز كه با اون خبر راه مي رفتم متوجه شدم كه نه بابا ما تنها نيستيم و هنوزم كه هنوزه يكي ديگه اين وسط هست ، برخلاف اون چند وقت پيش كه تونستم من تنها توي اين وادي بازي كنيم ، اما الان يه رقيب قديمي پيدا شده ، خدايا خودت كمكم كن تا بتونم توي اين مبارزه كه همراه با يه موفقيته موفق بشم . ديگه نمي تونم اينو تقدير بزارم چون از تقدير به مبارزه تبديل شده ، به نظرتون چقد موفق مي شم ؟ برام دعا كنين .

 
روزي 500 بازديدكننده
10.15.04 (9:00 pm)   [edit]

امروز وقتي مي خاستم وبلاگم رو بروز كنم متوجه شدم كه روزانه بيش از 500 بازديدكننده تشريف ميارن اينجا و اين نوشته هام رو مي خونن ، بابا تكنولوژيها از لطفتون متشكرم و اميدوارم كه بتونم طوري بنويسم كه دفع نكنه بلكه هميشه جذب كنه . چاكرتيم ، بازم سر بزنين...

 
نگين
10.14.04 (1:12 am)   [edit]

« من همون جزيره بودم ، خاكي و صميمي و گرم ، واسه عشق بازي موجا ، قامتم يه بستر گرم ، يه عزيز دوردونه بودن ، پيش چشم خيس موجا ، يه نگين سبز خالص ، روي انگشتر دريا » امروز هم مث روزاي ديگه داره مي گذره . خسته و ناراحت از اون چيزي كه از دست دادنش برام خيلي سنگين بود . خسته و ناراحت از اون چيزي كه خيلي دوستش داشتم . خسته و ناراحت از اون چيزي كه اصلا فكرش رو نمي كردم از دست بدم . خسته و ناراحت از اون چيزي كه دوست داشتم بهش برسم . خسته و ناراحت از اون چيزي كه صداي پاهاش يه دنيا اميد رو بهم هديه مي داد . خسته و ناراحت از اون چيزي كه خنده هاش تموم ناراحتي هام رو از بين مي برد . خسته و ناراحت از اون چيزي كه حرف زدنش همش اميد به ادامه راه بود اما ...

 
لبهای سرد ...
10.08.04 (4:40 am)   [edit]

دیشب دلم از دوری چشمان پاکت


پژمرده شد، افسرده شد، آهسته پوسید


آری نبودی تا ببینی بی تو قلبم


لبهای سرد مرگ را هم بی تو بوسید


اما بیا چون باز هم در انتظار است


خاک وجود عاشقی درمانده از غم


در انتظار یک نگاهت خفته بر خاک


سنگی نشان بر روی آن تصویر قلبم

 
طلوع شبانه
10.08.04 (4:36 am)   [edit]

هنوز نیمه شب است


صدای ناله ی باد و نفیر زجه ی بوم...


به گوش می رسد از آسمان تیره ی شب!


هنوز یاس و اقاقی همان گل است که بود


ولی ستاره و خورشید و ماه بی رنگند!!!


هنوز نیمه شب است


صدای ساکت و آرام نور می آید


ولی زمین خالیست!


من از نهایت احساس باد می آیم


و تا نهایت پرواز، موج خواهم زد


و در نهایت امید غرقه خواهم شد


اگر چه شاپرکی بر گلی نخواهد ماند


و کفتری سر بالین دل نخواهد رفت


اگرچه آینه نوری به چشم شب ندهد


وگر ترانه سرا نغمه ای نسازد باز!


 من از دیار تمام خیال های تهی...


و از مسیر پرازخاطرات می آیم


و گاه لبخندی، به کودکان غریب خیال خواهم داد


و باز خواهم رفت


همیشه خاطره ها در نگاه شب باقیست


و در صدای زمان


و من برای زمین نغمه ای نمی خوانم


ولی برای زمان گذشته و مانده...


همیشه ساز پر از شور و شوق خواهم زد


اگر چه ساز من از اضطراب خالی نیست!!


و باز خواهم گفت..


که گر چه جام نگاه زمین ز مه خالیست


ولی دوباره غروب سیاه این شب تار


در این مسیر کبود...


پس از حضور نگاهی صبور و عاشق و مست


غروب خواهد کرد!


و جامی از می رنگین شوق خواهد داد


به کفتران سپید


که باز بر سر بالین دل نشسته و باز


ترانه خوان نگاه ستارگان باشند


و شاپرک به بر شاخه های گل برود


و سینه پر شود از عشق تا نهایت باد!


و باز خواهم گفت..


که لحظه ها همه لبریز خاطرات من اند


اگرچه در ره نور


تمام جاده پر است از خیال تیره ی مرگ


ولی غروب زمین هم غروب خواهد کرد


و باز بر سر این آسمان آبی باز


نشانه های درخشان تاج شاهی نور


طلوع خواهد کرد.


هنوز نیمه شب است


و من ترانه سرای دل کبود شبم


و نغمه های من از مستی و طرب خالیست


اگرچه معرفت چشمهای تیره ی شب...


هنوز بیش ز آوار چشمهای تو است


در انتظار نگاه غریب چشم توام.


در این سیاهی اگر خاطرات می خندند


هنوز نغمه ی آواز لحظه های امید


به قلب من باقیست.


و من در این وادی...


ترانه خوان غروب نگاه خویشتنم!

 
آغاز روز
10.08.04 (4:26 am)   [edit]

...سرما نزند بارانت را...كه چشم مي‌دواني به اين ثانيه‌ ها و... خيس...خيس خيس مي‌دوي زير اين باران...تا آب در آسياب كدام بيابان...پلك نزند به چشمهات...چشمهات كه مي‌دوند بر اين ثانيه‌ها و...سرما را نگران...كه شب از كدام روز آغاز شد

 
امروز هم جمعه ست
10.08.04 (3:59 am)   [edit]

امروز روز جمعه ست . یه روز توی این فصل که فکر نمی کردم اینقد برام سرد باشه . یکی نیست باور کنه و بهم بگه اینجا چه خبره ؟ چرا همه از دست هم فرار می کنن ؟ چرا همه ...

 
آرزوي من
10.05.04 (10:29 pm)   [edit]

خوشبخت و موفق باشي

 
گمنامي نمناك علف
10.05.04 (10:29 pm)   [edit]

من در اين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم

 
موج ساحل
10.05.04 (10:28 pm)   [edit]

پشت سر خاطره ي موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد

 
به خاطر...
10.05.04 (10:27 pm)   [edit]

ميخام حرف بزنم اما نمي تونم ، نمي دونم چمه كه نمي تونم حرف بزنم ، شايد به خاطر ...

 
امروز ...
10.05.04 (10:26 pm)   [edit]

همه مشقام رو نوشتم ، اما امروز يكي پيدا شد و اونا رو پاره پاره كرد - نمي دونم شايد خيلي بدخط بوده - يا اينكه اصلا ارزش نداشته - و يا اينكه ... بگذريم دقيقا مثل همه اون چيزايي كه ازشون گذشتيم . امروز ... هيچي ... بازم ولش ... اما نه بزارين بگم . امروز ...

 
صداي پر تنهايي
10.05.04 (10:24 pm)   [edit]

قصه من و غم تو ، قصه گل و تگرگه ، ترس بي تو زنده بودن ، ترس لحظه هاي مرگه ، اي براي با تو بودن ، بايد از بودن گذشتن ، سر به بيداري گرفته ، ذهن خواب آلوده ي من ، هميشه ميون قاب ، خالي درهاي بسته ، طرح اندام قشنگت ، پاك و رويايي نشسته ، كاش مي شد چشام ببينن ، طرح اندام تو داره ، زنده ميشه ، جون ميگيره ، پا توي اتاق ميزاره ، كاش ميشد صداي پاهات ، بپيچه توگوش دالون ، طرف دالون بگرده ، سر آفتابگردونام ن ، كاش ميشد دوباره باغچه ، پر گلهاي تو باشه ، غنچه سفيد مريم ، با نوازش تو واشه ، كاش مي شد اما نمي شه ، نميشه بياي دوباره ، نميشه دستات تو گلدون ، گلاي مريم بزاره ، كاش ميشد اما نميشه ، اين مرام روزگاره ، رفتنت هميشگي بود ، ديگه برگشتي نداره

 
payami be laj baz tarin dokhtare donya
10.03.04 (12:02 am)   [edit]

eshgh gozashtan az marze khiyale.yadet nare.vali bedoon kheli badi.bad bad bad.to ye divari ke vasam hichi nadari .manam asheghi khaste zire baroon. hanozham montazeretam

 
معني عشق
10.03.04 (12:01 am)   [edit]


يه ترانه از كسي كه يه نفري خيلي دوسش داره تقديم به همه اونايي كه اون نفر رو خيلي دوست دارن .


عشق به شکله پروازه پرندس
عشق خوابه يه آهوي دونده س
من زائري تشنه زير بارون
عشق چشمه آبي اما کشنده س
من مي ميرم از اين آب مسموم
اما اونکه. مرده از عشق. تا قيامت. هرلحظه زنده س
مرگ عاشق. عين بودن .اوج پرواز .يه پرنده س
توکه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا رو بگور قصه ها بسپار
صدا کن اسممو ازعمق شب از نقب به ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد خاک خوب سرزمينم باش
قلوب صادق عصيان من بيداريم باش
عشق گذشتن از مرز وجود است
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهي شدم نگو که زوده
اون کسي که سر سپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو که زوده
امااونکه. عاشقونه. جون سپرده. هرگز نمرده



 

 
تيك تيك ساعت
10.02.04 (11:59 pm)   [edit]

همه اونايي كه يه روزي كاغذهاي خط خطي رو رقم زدن ، اصلا به اينش فكر نكرده بودن كه يه روزي هم اسير دل سنگ بادي ميشن كه از توي تاريكي شب اومده . امروز اگه بخاي همه اون چيزهايي رو كه به پاي اين تاريكي ريختي از توي سردي فرياد بزني بايد دراي پنجره اي كه امكان داره سرماش تو رو از بين ببره باز كني و با حسي كه هنوز توي وجودت هست يه فرياد بلند بزني . فريادي كه با چندتا كاغذ و چندتا قلم هم نميشه دركشون كرد . اسير دلي شدن كه مث سنگ مي مونه واقعاً سخته و اينجاست كه توي تنهايي هات بايد با تيك تيك يه ساعت كه توي كنج تاقچه قرار دادي تنهائي هات رو لحظه شماري كني . اما حالا ديگه نوشتن رو شروع مي كني و بعدش به اين جمله مي رسي كه بايد يه اسم سياه رو با يه دنيا عشق بازم تفسير كني و اونجاست كه مي فهمي عشق هنوز هم مي تونه باهات همراه باشه ، پس توي كاغذي كه توي دستات هست با قلمت كه هنوز هم مي تونه بنويسه يه جمله خيلي كوتاه كه يه دنيا معنا داره مي نويسي ، جمله اي كه نبايد اصلا هميشه منتظرش باشي كه بگي ، بلكه مي توني هميشه فرياد بزني : « هي فلاني كه مي دوني منظورم تويي ، دوستت دارم »

 
عشق گذشتن از مرز وجوده
10.01.04 (12:04 am)   [edit]

عشق گذشتن از مرز وجوده ، تقديم به متين